‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی. نمایش همه پست‌ها

۱۴ آذر ۱۳۸۷

کدام سبک اقتصادی رو می پسندید.....؟

اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...


اقتصاد هندی :
دو تاگاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!


اقتصاد پاكستانی :
هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین !


اقتصاد آمریكایی :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین ودومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ی ۴ تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!


اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!


اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!


اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن! ﴾


اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

اقتصاد سوییسی :
۵۰۰۰ تا گاو مادهدارین ... هیچكدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!


اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه ی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین !

اقتصاد روسی:
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه می شین که 17 تا گاو دارین، اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ۴۲ تا گاو دارین ... یه بطری ودكای دیگه باز می كنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!


اقتصاد چینی :
دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!


اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین كه هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یكیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... می كنین و اقتصاد كماكان فلج می مونه

۳۱ مرداد ۱۳۸۷

خوش آمدید ...اینجا ایران است...درجه حرارت 100 سیلسیوس

خوش آمدید ...اینجا ایران است...درجه حرارت 0100 سیلسیوس....

خانومها ، آقایان!

خوش آمدید ...اینجا ایران است...درجه حرارت 0100 سیلسیوس....ارتفاع از سطح تكنولوژی صفر ... و میزان امنیت هوا زیر صفر است.

لطفا كمر بندهایتان را محكم ببندید....كلاهتان را دو دستی بچسبید و در صورت بروز حوادث غیر مترقبه حجابتان را حفظ كرده ، ماهواره هایتان را خاموش و همه چیز را انكار كنید.....

خانومها ، آقایان !

ایران كشوریست كه در فلات حوادث واقع شده....در بخش غربی آن رشته كوههای مدرنیته و در سمت شرق آن ارتفاعات سنت به چشم می خورند...بنابر این توصیه می كنیم كه از شنا كردن در خلاف جهت رودخانه فرهنگ بپرهیزید.....و در صورت تمایل به نو آوری" پی" همه چیز را به تنتان بمالید تا از شر سوختگی با تابش مستقیم اشعه ماورای تحمل و یا تقلب در امان باشید!

ایران جمعا دارای 30 استان است كه از نظر توزیع امكانات 27 تای آن تهران و 3 تای آن قم و بقیه مشهد می باشد!

2% جمعیت 70 میلیون نفری ایران را اكثریت " آنها " و 98% مابقی را اقلیت ناچیز " اینها " تشكیل می دهند...

طبق قوانین مرسوم....ایران كشوری آزاد است كه در آن همه اقشار حق حیات دارند... از روحانی و بسیجی گرفته تا بسیجی و روحانی! همه و همه !

در این كشور كویری ....به علت رطوبت فراوان و بارش پی در پی ...دخترها در سن 20 سالگی ترشیده..در 25 سالگی ابر ترشیده....در 30 سالگی مرده و در 35 سالگی جزو اموات به حساب می آیند....برای جلوگیری از ترشیدگی زود هنگام خود و یا دخترانتان ...در مصرف اندیشه صرفجویی نموده و لامپهای اضافی را خاموش كنید و پس از شنیدن آژیر خطر به "صیغه" پناه ببرید. (البته اكیدا توصیه می كنیم...از تماس دخترانتان با پسرها اجتناب كرده و در صورت هرگونه تماس یا مصرف....فورا به پزشك قانونی مراجعه و با اجازه بزرگترها عقدشان كنید!)

در این كشور نفت خیز ...نان را به نرخ روز بخورید و از استعمال" نظر" شدیدا خود داری نمایید....برای سرخ كردن صورت خود از سیلی و برای پر كردن شكم از نفتی كه روی سفره است استفاده كنید.

به علت واقع شدن ایران بر روی گسل ...هر 20 سال یكبار شاهد بروز تكانها و انقلاباتی موسمی و فصلی خواهیم بود كه تا كنون هیچ كس مسئولیت بروز این حوادث را بر عهده نگرفته....اما طبق شواهد و مدارك دستهای بیگانه زیادی در این امر دخیل هستند .....بدین جهت توصیه می كنیم كه در صورت مشاهده یك عدد دست بیگانه آنرا به نزدیكترین صندوق پستی محلتان بیاندازید و مژدگانی دریافت كنید.

به خاطر داشته باشید كه ایران جزو معدود كشورهایی است كه"همه چیز آن" در جای خودش قرار دارد ...بنابراین از دست زدن به" همه چیز آن "خودداری نموده و برای جلوگیری از آبروریزی فلاش دوربین خود را خاموش كنید.


لطفا تا توقف كامل دهانتان را بسته و زبانتان را در كام نگهدارید.

برای شما آخر و عاقبتی به خیر و خوشی آرزومندیم.

۲۷ خرداد ۱۳۸۷

آیا واقعا ظاهر اینقدر مهم است ؟

راستش رو بخواهيد اين سوالي هست که چندي فکر مرا به خود مشغول کرده .
آخر وقتي من از قالب هاي شلوغ و سنگين و بار رنگ آميزي زياد استفاده مي کردم هر کي از اين گذر عبور مي کرد
يک تيکه مي انداخت و مي رفت که : 
چرا اين قدر سنگينه ؟ 
اين چرا مثله رنگين کانه ؟ و.....
و در کل تا توانستند زدن در ذوق هنري ما ( حالا همچين مي گم انگار چقدر استعداد هنري دارم !!!!: دي )
که از چشمه خشکيد .
براي همين براي خانه تکاني عيد با هزار دردسر يک قالب سبک و ساده که هم اکنون شاهد آن هستيد را گذاشتم 
خدا چشمتون رو روز بد نبيند از فرداش حرف هاي بچه ها بيشتر شد که کمتر نشد که مثلا :
چقدر ساده است؟ کور رنگي مگه داري که از رنگ آميزي استفاده نکردي ؟ و....
و سرتان را درد نياورم اين نقادان همه چيز فهم دست از سر ظاهر بر نداشته و 
حتي نيم نگاهي هم به مطالب و عنوان اين ويگاه نکردند . که اصلا هدف من از اين پراکندگي موضوعات چيه؟
که شايد من غرضي ( درست نوشتم، نمي دانم ) داشته باشم . 
شايد بگيد هدف از اين حرف ها چيه مثلا؟ 


نتيجه اخلاقي : 
چرا ما ايراني ها هميشه به ظاهر چيزا توجه مي کنيم ؟ 
چرا ماها بلد نيستيم انتقاد سازنده انجام بديم ؟
چرا بلد نيستيم که وقتي کسي يا چيزي رو زير سوال مي بريم 
،کمي انصاف را رعايت نمي کينيم ؟ و خودمون رو جاي اون قرار نمي گذاريم ؟
 
 
 نتيجه اخلاقي 2 :
 از تمام دوستان و رهگذاران ( نتايج وبگردي ها و بيان احساسات يک پسر تنها به اسم سياوش )
 از تمام وجودم خواهش مي کنم که مرا از طريق فيد هايم دنبال کنيد
که ديگر ظاهر براي من بي معني است ؟ شما چطور ؟ و ديگر مرا گم نکنيد 




پي نوشت : و دیگر هیچ. 

۱۰ خرداد ۱۳۸۷

بیان یک واقعیت تلخ تو جامعه


اي بازيگر گريه نکن ما هممون مثل هميم  /  صبح ها که از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم

يکي معلم مي شه و يکي ميشه خونه بدوش  /  يکي ترانه ساز مي شه يکي مي شه غزل فروش

کهن نقاب زندگي تا شب رو صورت هاي ماست  /  گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست

هر کسي هستي يک دفعه قد بکش از پشت نقاب   /  از رو نوشته حرف نزن رها شو از پيله ي خواب

نقش يک دريچه رو ، رو ميله ي قفس بکش  /  براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش

کاشکي مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و پس  /  تنها براي يک نگاه ، حتي براي يک نفس

تا کي به جاي خودمون نقابمون حرف بزنه  /  تا کي سکوت و رج زدن نقش نمايش منه

مي خوام همين ترانه رو ، رو صحنه فرياد بزنم  /  نقابمو پاره کنم جاي خودم داد بزنم


پی نوشت: 
با سلام خدمت دوستان.
 من مدت زیادی هست که پا به این دهکده ( نت ) نزده بودم .امروز خواستم بشینم از سیر تا پیاز رو براتون رو تعریف کنم که چی شد من نتوانستم این مدت پستی براتون بزارم ولی گفتم این شعر فوق العاده با عکس مربوط می تواند درد دل منو بیان کنه با تمام جزیات .فکر می کنم مشکلاتم رو متوجه شدید پس اگه درد شما هم مثل منه بیاید باهم فریاد بزنیم 

۲۲ فروردین ۱۳۸۷

یک دیالوگ ، یک واقعیت ، یک تفکر دوباره

من امروز نمی خواهم یک سری حرف تکراری رو که اندر حکایت مردم هزار چهره این چند روزه گفته شده بگم من فقط یک خواهش دارم از همه ی کسانی که به من لطف دارند و مطالب منو می خوانند و آن این است که این دیالوگ رو یک باره دیگر بخوانند چون من که به نظرم می رسد این حرف هایی است که خیلی از آدم ها باید در دادگاه وجدان خودشان بزنند. من هم کلاه خودم رو قاضی کردم و به این نتیجه رسیدم که ( من در هیچ چیز وارد نباشم ولی در جوگیر شدن استادم ) این واقعیتی است که دیروز در یک بحث طولانی با رادیکال2 بهش رسیدم . واقعیتی تلخ ولی درست . آرزو می کنم بتوانم از این به بعد این طور نباشم .
خدایا تو منو ببخش...

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟ من بی دفاعم.
 
من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم. نه کسی منو میشناخت، نه کسی بنده رو میدید. نه ثروت مند بودم ونه هیچ چیز دیگر.
 
همه ی سهم من از زندگی کار کردن در زیرزمین اداره ی بایگانی بود، لای پرونده ها.
 
من ساده بودم. من همه چیز رو باور میکردم. من با هیچ کس مخالفت نمیکردم. سرم به کار خودم بود و شریف بودم.
 
من نمیخواستم به بانک برم، من نمیتونستم طبیب باشم، من نمیتونستم سرهنگ باشم، من نمیخواستم شعر بگم. من مقاومت کردم تا حد توانم، اما توانم کم بود.
 
بنده ضعیف بودم. برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران. و من به همه احترام میگذاشتم، من به همه احترام میگذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن، شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام و همه ی اینهایی که میگند مال من نیست، حق من نیست و من اشتباهیم...
 
تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود.
 
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم، من از سهم کسی نزدم. من فقط اشتباهی بودم.
 
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم، خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم. من فقط اشتباهیم.
 
چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.
 
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم.
 
جناب قاضی من از هیچکس توقعی ندارم...
 
خدایا تو منو ببخش...

۱۷ فروردین ۱۳۸۷

آینده بشریت


این چند وقت از بس تو وبلاگستان درباره آینده بشریت خواندم که وقتی این عکس رو دیدم ناخداگاه یک جور طنز جالبی از آینده بشریت توش دیدیم . جالب نیست؟ بنظرم اینم یجورش دیگه

فروغ فرخزاد - ای مرز پر گهر

فاتح شدم 
خود را به ثبت رساندم 
خود را به نامي در يك شناسنامه مزين كردم 
و هستيم به يك شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساكن تهران
ديگر خيالم از همه سو راحت است 
آغوش مهربان مام وطن 
پستانك سوابق پر افتخار تاريخي
لالايي تمدن و فرهنگ 
و جق و جق جقجقه قانون ... 
آه 
ديگر خيالم از همه سو راحتست
از فرط شادماني 
رفتم كنار پنجره با اشتياق ششصد و هفتاد و هشت بار هوا را كه از اغبار پهن 
و بوي خاكروبه و ادرار � منقبض شده بود 
درون سينه فرو دادم 
و زير ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهكاري 
و روي ششصد و هفتاد و هشت تقاضاي كار نوشتم : فروغ فرخزاد
در سرزمين شعر و گل و بلبل 
موهبتيست زيستن � آن هم 
وقتي كه واقعيت موجود بودن تو پس از سالهاي سال پذيرفته ميشود
جايي كه من با اولين نگاه رسميم از لاي پرده ششصد و هفتاد و هشت شاعر را مي بينم
كه حقه باز ها همه در هيات غريب گداياين 
در لاي خاكروبه به دنبال وزن و قافيه مي گردند
و از صداي اولين قدم رسميم 
يكباره از ميان لجنزارهاي تيره ششصد و هفتاد و هشت بلبل مرموز 
كه از سر تفنن خود را به شكل ششصد و هفتاد و هشت كلاغ سياه پير در آورده اند 
با تنبلي به سوي حاشيه روز مي پرند 
و اولين نفس زدن رسميم 
آغشته مي شود به بوي ششصد و هفتاد و هشت شاخه گل سرخ 
محصول كارخانجات عظيم پلاسكو
موهبتيست زيستن آري 
در زادگاه شيخ ابودلقك كمانچه كش فوري 
و شيخ � اي دل � اي دل تنبك تبار تنبوري 
شهر ستارگان گران � وزن ساق و باسن و پستان و پشت جلد و هنر 
گهواره مولفان فلسفه ي اي بابا به من چه ولش كن 
مهد مسابقات المپيك هوش - واي 
جايي كه دست به هر دستگاه نقلي تصوير و صوت ميزني از آن 
بوق نبوغ نابغه اي تازه سال مي آيد 
و برگزيدگان فكري ملت 
وقتي كه در كلاس اكابر حضور مي يابند
هر يك به روي سينه ششصد و هفتاد و هشت كباب پز برقي و بر دو دست ششصد و هفتاد و هشت ساعت ناوزر رديف كرده و ميدانند 
كه ناتواني از خواص تهي كيسه بودنست نه ناداني 
فاتح شدم بله فاتح شدم 
اكنون به شادماني اين فتح 
در پاي آينه با افتخار ششصد و هفتاد و هشت شمع نسيه مي افروزم
و مي پرم به روي طاقچه تا با اجازه چند كلامي 
در باره فوائد قانوني حيات به عرض حضورتان برسانم 
و اولين كلنگ ساختمان رفيع زندگيم را 
همراه با طنين كف زدني پر شور 
بر فرق فرق خويش بكوبم
من زنده ام بله مانند زنده رود كه يكروز زنده بود 
و از تمام آن چه كه در انحصار مردم زنده ست بهره خواهم برد 
من مي توانم از فردا 
در كوچه هاي شهر كه سرشار از مواهب مليست 
 و در ميان سايه هاي سبكبار تيرهاي تلگراف 
گردش كنان قدم بردارم 
و با غرور ششصد و هفتاد و هشت بار به ديوار مستراح هاي عمومي بنويسم 
�خط نوشتم كه خر كند خنده� 
من مي توانم از فردا 
همچون وطن پرست غيوري
سهمي از ايده آل عظيمي كه اجتماع 
هر چارشنبه بعد از ظهر � آن را 
با اشتياق و دلهره دنبال ميكند 
در قلب و مغز خويش داشته باشم
سهمي از آن هزار هوس پرور هزار ريالي 
كه مي توان به مصرف يخچال و مبل و پرده رساندش 
يا آنكه در ازاي ششصد و هفتاد و هشت راي طبيعي 
آن را شبي به ششصد و هفتاد و هشت مرد وطن بخشيد 
من مي توانم از فردا 
در پستوي مغازه خاچيك 
بعد از فرو كشيدن چندين نفس ز چند گرم جنس دست اول خالص 
و صرف چند باديه پپسي كولاي ناخالص 
و پخش چند يا حقو يا هو و وغ وغ و هو هو 
رسما به مجمع فضلاي فكور و فضله هاي فاضل روشنفكر 
و پيران مكتب داخ داخ تاراخ تاراخ بپيوندم 
و طرح اولين رمان بزرگم را
كه در حوالي سنه يكهزار و ششصد و هفتاد و هشت شمسي تبريزي 
رسما به زير دستگاه تهيدست چاپ خواهد رفت 
بر هر دو پشت ششصد و هفتاد و هشت پاكت
اشنوي اصل ويژه بريزم 
من مي توانم از فردا 
با اعتماد كامل 
 خود رابراي ششصد و هفتاد و هشت دوره به يك دستگاه مسند مخمل پوش 
در مجلس تجمع و تامين آتيه 
يا مجلس سپاس و ثنا ميهمان كنم 
زيرا كه من تمام مندرجات مجله هنر و دانش و تملق و كرنش را مي خوانم 
و شيوه درست نوشتن را مي دانم 
من در ميان توده سازنده اي قدم به عرصه هستي نهاده ام 
كه گرچه نان ندارد اما به جاي آن ميدان ديد و باز و وسيعي دارد 
كه مرزهاي فعلي جغرافياييش 
از جانب شمال به ميدان پر طراوت و سبز تير
و از جنوب به ميدان باستاني اعدام 
و در مناطق پر ازدحام به ميدان توپخانه رسيده ست 
و در پناه آسمان درخشان و امن امنيتش 
 از صبح تا غروب ششصد و هفتاد و هشت قوي قوي هيكل گچي 
به اتفاق ششصد و هفتاد و هشت فرشته 
آن هم فرشته از خاك وگل سرشته 
به تبليغ طرح هاي سكون و سكوت مشغولند 
فاتح شدم بله فاتح شدم 
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساكن تهران 
كه در پناه پشتكار و اراده 
به آن چنان مقام رفيعي رسيده است كه در چارچوب پنجره اي در 
 ارتفاع ششصد و هفتاد و هشت متري سطح زمين قرار گرفته ست 
و افتخار اين را دارد كه مي تواند از همين دريچه نه از راه پلكان خود را 
 ديوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون كند 
و آخرين وصيتش اينست 
كه در ازاي ششصد و هفتاد و هشت سكه حضرت استاد آبراهام صهبا مرثيه اي به قافيه كشك 
در رثاي حياتش رقم زند

پی نوشت : من که به خودم این اجازه را ندادم که در مورد این شعر یا فروغ فرخزاد نظری بدم فقط اینجا گذاشتم تا شما هم از این شعر لذت ببرید.

۰۹ فروردین ۱۳۸۷

آموزش موج سواری برای پرندی ها


داشتم وبگردی میکردم که اینجا این تبلیغ باحال رو دیدیم با این جمله  :


(خب، ممكن است هميشه فرصت نكنيد كنار اقيانوس برويد، اما شركت در يك كلاس موج‌سواری ممكن است در جاهای ديگری به‌دردتان بخورد. )

و مرا یاده تکان هایی که تو اتوبوس می خوردیم انداخت که از موج های مکزیکو هم بدتر بود و دیدیم که واقعا اگه همه ی بچه ها یک کلاس موج سواری می رفتن چه خوب می شد ها :دی

۲۹ اسفند ۱۳۸۶

دل نوشته اي در اين آخر سالي !! يا اول سالي



سلام سلام سلام ( خيلي سلام ، به اندازه دفعاتي که به اينجا آمديد و من سلام نکردم )
عيدتون مبارک .
ببخشيد خانه تکاني من کمي دير شد ، آخه خودت که دستت تو کاره ( خريد شب عيد و ترافيک هاش و ديگه آخريش هم چهارشنبه سوري بود ديگه !!!!
اين رو ول کن و بيا وسط : ( دست دست ...)

عيد اومد خونه تکوني کن دلتو / گردگيري کن عکس پدر مادر تو / آب پاشي کن دور و بر منزل تو / ايروني باش بالا نگه دارسرتو

( خواهشا از اين که عاميانه نوشتم از من ناراحت نشويد چون اين شعر منو مي بره به يکي از بهترين دوران زندگيم ......)
( پسر سنگين باش )
خوب در هر صورتي که بود با سعي و تلاش و عرق جوين و از اين حرف هاي دوست گلم راديکال دو و کمي هم خودم ، من هم اين شب عيديخانه ام رو تکاندم آن هم اساسي .
اين سال موش هم براي من اولش خوب بود اصلا فکرشو هم نمي کردم اين پست اينقدر مورد لطف دوستان قرار بگيره ( مسخره نکن آقا )
يک سال ديگه هم گذشت به سرعت برق و باد .
نمي خواهم شب عيدتون رو با حرف هاي دل گير خراب کنم . فقط مي گم که اين سال براي من سال خوبي نبود و با پستي و بلندي هاي
زيادي روبرو شدم . اما به جاش فکر مي کنم واقعا يک سال بزرگ تر شدم ( اگه خدا قبول کنه !! D: )

يکي از آن چيزي هايي که باعث شد دلم بگيره اين بود که چرا بزرگان وبلاگستان و ... هيچ وقت به خودشون زحمت نمي دن و به جاي
راه اندازه اي کار هاي گروهي و مسابقه هاي بي مزه ، بيانو دست تازه کار ها ( مثل خودم ) رو بگيرن
( حالا چطورش بماند برا بعد ) باز دم راديکال دو گرم
در آخر با تشکر از دوستاني که در اين سال مرا ياري کردند ( راديکال دو و کشوري و.....) سالي خوب و خوش را براي شما و
خانواده محترمتان آرزومندم ( چه کليشه اي شد D: )
پي نوشت : من در طول اي چندين سالي که با اين دهکده جهاني آشنا شدم در کلاب هاي زيادي عضو شدم که هيچ کدام جالب نبودند
ولي تازگي يک گروه راه افتاده که بچه هاي خيلي با حالي داره به شما توصيه مي کنم که عضو شويد ( پرسي کلاب )

اميدوارم که از ورورد به بلاگ من پشيمان نشده باشيد و مرا در اين راه همراهي کنيد ( rss )

۲۷ اسفند ۱۳۸۶

سال موش ...


سال 87 ، سال موش!
سال 87 که عدد زيباي هفـــت را در خود دارد سال مــوش است و همان سال تولد کســـاني که در سالهاي 75 ، 63 ، 51 ، 39 ، 27 و... متولد شده اند، چراکه گردش آن هر 12 سال يک بارست.
طبق روايات، پنج قرن قبل از ميلاد مسيح، بودا همه ي حيوون ها رو دعوت مي كنه تا در جشن سال نو شركت كنن. بنا به دلائلي فقط دوازده تا حيوون، دعوتش رو اجابت كردن كه به ترتيب اينها بودن::
موش/ گاو/ ببر/ گربه ( خرگوش )/ اژدها ( نهنگ )/ مار/ اسب/ بز/ ميمون/ خروس/ سگ/ خوك.
بودا هم براي تشكر، با تعيين اسم هر سال به نام يكي از اونها، خواست كه امتنان خودش رو نشون بده البته ما ايراني ها عقيده داريم كه اون شخصي كه حيوون ها رو دعوت كرده، حضرت سليمان بوده.
ميگن سال موش براي فرصت طلبي هاي زياد هست. و براي اون هايي كه تيزفهم هستن و يه كم پول اضافي هم دارن، يه سال كاملاً مغتنم به شمار ميره، اگه كسي هست كه خودش رو براي سرمايه گذاري هاي كلون آماده ي ريسك كرده، بهتره در اين سال، دست بكار بشه، البته شانس موفقيت، فقط تو عرصه ي مالي نيست تو عشق هم، شانس چندين بار در خونتون رو ميزنه ( بَه بَه)
ميگن سال موش بطور خاصي براي كسايي كه خودشون رو درگير ماجراهاي عاشقانه و احساساتي كنند، پر بار هست!
در ماه مه 1960 ( كه سال موش بود )، شاهزاده خانوم مارگارت ( خواهر ملكه اليزابت دوم، پادشاه انگليس) با آنتوني آرمسترانگ كه يه فرد عادي انگليسي بود، ازدواج كرد ( شما هم امسال تو انتخاب هاتون يه كم دست بالا بگيريد )
خلاصه هرجايي كه بريد يه جفت چشم اغواكننده و يه لبخند محبت آميز رو مي بينيد! اين ها، رو اين حساب گفته ميشه كه " هواي نفس " ، طبيعت دوم موش هست، البته نفس، هميشه هم بد نيست و بهتره دنبال اون نفسي بريم كه از صميم قلب عرضه ميشه.
البته چون موش براي كارهاي عادي ساخته نشده، احتمال شكست در بعضي چيزها مثل كارهاي اداري وجود داره. ولي مشكلات باعث ناكامي زياد شما نميشن.
راستي اگه در دو و ميدواني يا رالي و اينجور چيزا شركت ميكنيد، امسال حتماً شانس خودتون رو براي ركورد زدن، امتحان كنيد. چون امسال، ساليه كه ركوردهاي سرعت نصف ميشن!
اگه رمان نويس هم هستين باز شانس زيادي براي موفقيت دارين، چون امسال قراره كتاب هاي عشقي، جايزه هايي رو ببرن.
و همچنين محصولات كشاورزي به حداكثر ميرسه!
در عرصه ي هنر هم نمايش تئاتر با اقبال مواجه ميشه ( اميدوارم در مورد تئاتر ايران هم صدق كنه! )
ضمناً سال موش، براي مشاغل عمومي و سياستمدارهاي فرصت طلب هم موقعيت مناسبي هست. براي مثال، ريچارد نيكسن در سال 1972 _ سال موش _ براي بار دوم به رياست جمهوري امريكا انتخاب شد و يا كشور يونان خودش رو جمهوري اعلام كرد.
...
ورود به سال موش باعث شده نگراني بسياري از مردم جهان را دربرگيرد. طبق نظر روانشناسان خيلي از مردم دنيا به خاطر ورود به سال موش نگران و مضطرب بوده و در انتظار وقوع حوادث طبيعي، فاجعه و سقوط بازارهاي سهام هستند. با پايان سال خوک اهالي شرق آسيا و به خصوص چيني ها دسته دسته به سمت فالگيرها، ستاره شناسان و پيشگوها روان شده اند تا از آينده نامطمئن خود اطلاع پيدا کنند. چيني ها بر اين باورند که وقايع هر سال تحت تاثير عوامل موجود در دل زمين مانند طلا، چوب، آب و آتش تعيين مي شود.
تقويم قمري بر اساس وضعيت ماه پايه گذاري شده است و هر 12 سال با حيواني شناخته مي شود. فالگيرها بر اساس رابطه بين دايره البروج حيوانات و شخصيت هاي هر يک پيشگويي هاي خود را شکل مي دهند.
موش اولين حيوان اين تقويم و نشانگر آغاز دوره است. لو بر اين باور است که امسال شاهد تغييرات مهمي در حکومت امريکا، روسيه و تايوان خواهيم بود. پس از سال موش نوبت به سال هاي گاو، ببر، خرگوش، اژدها، مار، اسب، بز، ميمون، خروس، سگ و خوک مي رسد.
البته سال موش نمادي از عشق هم است بنابراين مي تواند باعث ايجاد رسوايي هايي هم شود، در اين سال بين آتش و آب نزاعي در مي گيرد که به معني وقوع سيل يا يک سونامي ديگر است. لو گفت؛ «دردناک ترين فجايع آبي در يک قرن اخير که عبارت بودند از غرق شدن تايتانيک در سال 1912 و توفان سونامي همه و همه در تاريخ هايي رخ دادند که در آن زمان موش داراي حضور برجسته يي بوده است.»

منبع

۱۳ اسفند ۱۳۸۶

مرجان ساتراپی


مرجان ساتراپی (متولد ۱۳۴۸ در رشت) نویسنده و انیماتور داستان‌های مصور است. شهرت او بیشتر به خاطر رشته داستان‌های مصور پرسپولیس است که جلد اول آن در سال ۲۰۰۰ به زبان فرانسوی چاپ شد. همچنین فیلم انیمیشنی پرسپولیس به کارگردانی ساتراپی و ونسان پارونو در سال ۲۰۰۷، جایزه هیأت داوران را از جشنوارهٔ فیلم کن دریافت کرد.
زندگی‌نامه
مرجان ساتراپی در سال ۱۳۴۸ در رشت به دنیا آمد. مادر وی نوه بزرگ ناصرالدین شاه است.او در سا‌‌ل‌های انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق در تهران بزرگ شد و در سال ۱۹۸۳ در ۱۴ سالگی توسط خانواده به وین اتریش فرستاده شد.
وی بعد از پایان دوران دبیرستان، برای تحصیلات دانشگاهی به ایران برگشت و پس از ازدواج و سپس جدایی، به استراسبورگ فرانسه رفت. ساتراپی اکنون ساکن پاریس است.
رمان پرسپولیس
رشته کتاب‌های پرسپولیس شامل چهار کتاب است که تاکنون در فرانسه بیش از دویست‌هزار نسخه به فروش رسیده‌است .
این رمان به سبک زندگی‌نامه خودنوشته بوده، شخصیت اصلی آن که راوی داستان است، دختری ایرانی ‌است به نام مرجان. مرجان دختری است که در جریان انقلاب ایران و بحران جنگ ایران و عراق به تشویق خانواده از کشور خارج شده و به اتریش می‌رود. این کتاب‌ها روایت جنگ و آوارگی، زندگی مهاجری در اروپا، بحران‌های مذهبی و سنتی جامعه ایران و حوادث انقلاب و جنگ هستند و تاریخ دههٔ بعد از جنگ ایران را از دید وی بیان می‌کنند.
فیلم پرسپولیس
فیلم پرسپولیس نخستین فیلم سینمایی مرجان ساتراپی است که در سال ۲۰۰۷ در فرانسه و بر اساس داستان مصور پرسپولیس ساخته شده‌است.
این فیلم جایزه هیأت داوران جشنواره بین‌المللی فیلم کن در سال ۲۰۰۷ میلادی را به خود اختصاص داد.
وی هنگام دریافت جایزه در جشنواره فیلم کن، آن را به مردم ایران اهدا کرد. .
پوستر جشنواره فیلم کن، بخش «نگاهی دیگر»، طراحی مرجان ساتراپیاین فیلم از سوی برخی نهادها و رسانه‌های دولتی ایران، به عنوان اثری «ضد ایرانی»[۵] و «ضد اسلامی»[۶] معرفی شده است.
فهرست کتاب ها
پرسپولیس I، نشر به فرانسه: 2000
پرسپولیس II، نشر به فرانسه: 2001
پرسپولیس III، نشر به فرانسه: 2002
پرسپولیس IV، نشر به فرانسه: 2003
دیوها از ماه می‌ترسند، نشر به فرانسه: 2001
قلاب‌دوزی‌ها، نشر به فرانسه: 2003
خورشت آلو با مرغ، نشر به فرانسه: 2004
منبع : سایت ویکیپدیا

پی نوشت: گفتم بعد از دیدن کارتون پرسپولیس یکم در مورد کارگردانش بیشتر بدانید.













۱۰ اسفند ۱۳۸۶

دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم!

اگر جمعيت جهان را به يك جامعه 100 نفره تشبيه كنيم، دراين جامعه 61 نفر آسيائي، 12 نفر اروپائي، 8 نفر اهل آمريكاي شمالي، 5 نفر آمريكاي جنوبي و درياي كارائيب، 13 نفر آفريقايي و يك نفر از اقيانوسيه است. در اين جامعه 50 نفر زن و 50 نفر مرد خواهند بود. 47 نفر در شهرها زندگي مي كنند و 9 نفر معلول هستند. 33 نفر مسيحي، 18 نفر مسلمان، 14 نفر هندو، 16 نفر بي دين، 6 نفر بودائي و 13 نفر معتقد به ساير مذاهب هستند.
در اين جامعه، 43 نفر از هر گونه امكانات بهداشتي و درماني بي بهره اند. 18 نفر هيچگونه دسترسي به منابع آب بهداشتي ندارند. 6 نفر مالك 59% ثروت كل جهان هستند. 13 نفر همواره گرسنه و دچار سوء تغذيه هستند. 14 نفر قادر به خواندن و نوشتن نيستند و فقط 7 نفر تحصيلات متوسطه به بالا را دارند. فقط 12 نفر كامپيوتر دارند و تنها 3 نفر دسترسي به اينترنت دارند. يك نفر نيز درسنين 15 تا 49 سال مبتلا به ايدز است.

از اين جمعيت، 18 نفر با كمتر از يك دلار در روز براي زنده ماندن تقلا مي كنند و 53 نفر نيز روزگارشان را با كمتر از 2 دلار در روز سپري مي كنند. و اگر، يك حساب بانكي پس انداز نيز داريد شما جزو 30% مردم جهان هستيد.
سالانه 2/1 هزار ميليارد دلار صرغ هزينه هاي نظامي مي شود و فقط 100 ميليارد دلار صرف كمكهاي انسان دوستانه مي گردد.
حال، اگر شما در يخچال غذايي براي خوردن داريد، اگر در كمد لباستان چيزي براي پوشيدن يافت مي شود، اگر تختي براي خواب شبانه داريد و سقفي بالاي سر براي زندگي، شما از 75% مردم جهان خوشبخت تر هستيد.
سپاسگزار آنچه داريد باشيد و براي بهتر شدن دنيا براي زندگي همگان تلاش كنيد. خوشبختي جايي كامل مي شود كه همگان در حدي منصفانه از آن بهره مند باشند

۰۹ اسفند ۱۳۸۶

سیگار = مرگ





من که هر چه تفکر کردم و نتوانستم سیگاری ها رو درک کنم  ( خوب  البته دیگرانم در مورد من  و نت همین فکرو می کنند) به خصوص سیگاری هایی که راننده تاکسی هستند .
*پی نوشت :  منو ببخشید که چندتا پست اخیر بیشتر اینجا رو تبدیل به فتو بلاگ کرده ولی  سعی می کنم تا عید درستش کنم .

۲۲ بهمن ۱۳۸۶

به مناسبت سال روز عشق


ای سراپايت سبز
دستهايت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش‌های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد

شعر از فروغ

۲۱ بهمن ۱۳۸۶

آرزو های دوران کودکی !!!



داشتم مثله همیشه  وب گردی می کردم  که به این دو تا عکس بر خوردم یاد 2 تا از ارزو های دوران کودکیم افتادم که هرگز بهشون دست نیافتم .  اولیش یک خانه درختی بود مثله تو کارتون ها و دومیش  یک خانه قدیمی که دیوارش رو خزه و رونده و پیچک گرفته باشه  . البته فکر نکنید من همین 2 تا آرزو رو داشتم ها  اما این دو تا با حال تر بودن . شاید یک روزی بقیه ی آرزو ههم رو هم گفتم  الله و علم .
راستی شما چه آرزویی در بچگی داشتید که تا حالا بهش دست نیافید ؟ بگید خوشحال می شم . البته نه رویاهای دورانه  بچگی ها ، آرزو

اینم یک جور تبلیغه دیگه !!!!؟؟؟؟




کارخانه فورد در تبلیغ  جدید تلویزیونی خود از این روش استفاده کرده است . این آلات موسیقی قطعات یک ماشین فورد می باشد . به قول خودم  شی العجیب .  دنیا دیگه کاملا دسته تبلیغات  . امن از دسته این آدمای خوش فکر یا هر عنوانی که شما به این جور آدما می دید ......

Paradise Island - Palm Islands







داشتم وبگردی میکردم که تو بلاگ یک فرنگی به این عنوان بر خوردم به نظرتون ما با این همه جاهای دیدنی نمی توانیم مثله این دبی تازه به دورون رسیده تبلیغ کنیم و از سوده توریست بهره ای هم ببریم؟ اما حالا پیشه خودمون باشه ها خیلی قشنگه . دی

آقا ولی !!!؟؟؟ دی

با سلام بر دوستان خوبم  .اول از همه از  یکان یکان عزیزان جان  ( کپی تابلو تر از این نمی شد کرد )  می خوام که مرا  به خاطر دیر کردن در گذاشتن  پست  ، ببخشند  . خوب البته دلیلی  هم برای خودم دارم اونم اینکه بعد از 1 سال تلاش و کوشش بالاخره دومینم رو گرفتم  و اینکه به دستوره مادر جانم کلیه دکوراسیون آشپزخانه و  رنگ آمیزی خانه مان عوض شد که آن خود داستان است 7 من . در این راستا با آدمی منحصر به فرد به نام آقا ولی آشنا شدیم  که نمی دانم  چه طور نقاش شده درحالی که رنگ نارنجی  و سبز و کرم و سفید را تشخیص نمی دهد ولی تا دلتان به خواهد فضول بود . به  هر حال  این نیز بگذرد . در این حین نمی دانم چرا Windows live Write  بازی در می آورد . راستی دوست گلم  رادیکال 2 یک لوگوی زیبا ساخته  که به زودی پرده برداری میکنم .

۳۰ آذر ۱۳۸۶

یک مشکل

در مقام حرف بر لب مهر خاموشی زدن

 

                                    تیغ را زیر سپر در جنگ پنهان کردنست

 

سلام . امروز میخواهم در مورد چیزی بنویسم که مدت طولانی است فکرم رو به خودش مشغول کرده . چرا ما آدما یا بهتره اختصاصی تر حرف بزنم من بعضی حرف ها را به موقع و به جا نمی گم نمی دانم چه طور منظورم را بیان کنم . مثلا بعضی وقت ها به موقع نه یا بله گفتن باعث می شه زندگی ما عوض شه اما چرا به موقع نمی گم .

یک گروهی هستند که یک مدتی است به من پیله کردند که به آن ها بپیوندم و چون من به موقع نه نگفتم هنوز باید حرف های آن ها را تحمل کنم.

از ان طرف چند وقت پیش تو اتوبوس برگشت از پرند با یکی چشم تو چشم شدم ( شده تا حالا با کسی از طریق چشم و نگاه حرف بزنید ؟ ) ( البته فکر کنم این خاصیت نسل منه چون فوتبالیستا و سوباسا را همه ما می دیدم و آموزش دیدم که با چشم حرف بزنیم ) هر دم از ته دل می گفتیم آری ولی هیچ کدام حرفی نزدیم طبق دلایلی که نمی توانم بگم به شدت پشیمان شدم که چرا داد نزدم و نگفتم بله .

البته این ها مثل ها یی بودند برای اینکه بتوانم منظورم را بهتر به شما انتقال بدم چون اصولا در تفهیم مفاهیم به دیگران مشکل دارم .

 

نظر شما چیه ؟ آیا تا به حال شده از به موقع نه یا بله گفتن خود به شدت پشیمان شوید ولی زمان دیگر گذشته ؟

 

* یکی از دوستانم چند وقت پیش 2 تا پیامک ( یا همان SMS خودمان یا به قول دوستان الت تماسولی ما ) فرستاد که با حال بود :

 

1.رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیره باران بماند .

 

2.زندگی مثله یک جاده تو یک دشته قشنگه تمام لذت رو از مناظره هاش ببرید چون ته این جاده یک تابلو نصب شده که روش نوشته

: دور زدن ممنوع

 

بای

 

*** نظر یادت نره ***

 

یک توضیح

من دیروز به سرم زد و Tittle بلاگم رو عوض کردم واز واژه منحوس و دور از ذهن Entertainment  به واژه فارسی و خوش ساخت وخوش آهنگ و هزار و یک چیز دیگر یعنی  سیاوش  تغییر پیدا کرد .

چون من عاشق اسم سیاوش هستم . شاید بگویید چقدر خودخواه هستی ولی خوب درست نمی دانم شایدم باشم .

دوستانی که نمی دانم باید آن ها را دوست صمیمی بخوانم یا دشمن دوستنما ( تو مایه های تماشاچی نما ) از من انتقاد کردند و من را عقده ای خواندند و گفتند که چرا اینقدر  می گی دانشجویی ولی راستشو بخواهین فکر می کنم واقعا هم جای غرور داره حالا قبول دارم دانشگاه پرند چیزه مالی نیست ولی خوب حرف خاصی ندارم واسه جواب دادن به آن ها . آگه شما چیزی به فکرتان میره بگویید تا بهشون بگم .

 

* پی نوشت : من از قالبم خیته شدم شما را نمی دانم اگر کسی قالب قشنگ واسه بلاگر داره خواهشا معرفی کنه متشکر می شم .