‏نمایش پست‌ها با برچسب Funny Text. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Funny Text. نمایش همه پست‌ها

۱۴ آذر ۱۳۸۷

کدام سبک اقتصادی رو می پسندید.....؟

اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...


اقتصاد هندی :
دو تاگاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!


اقتصاد پاكستانی :
هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین !


اقتصاد آمریكایی :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین ودومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ی ۴ تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!


اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!


اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!


اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن!


اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

اقتصاد سوییسی :
۵۰۰۰ تا گاو مادهدارین ... هیچكدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!


اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه ی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین !

اقتصاد روسی:
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه می شین که 17 تا گاو دارین، اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ۴۲ تا گاو دارین ... یه بطری ودكای دیگه باز می كنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!


اقتصاد چینی :
دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!


اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین كه هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یكیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... می كنین و اقتصاد كماكان فلج می مونه

۲۵ مرداد ۱۳۸۷

يك تست ساده

فردي در مسابقه اطلاعات عمومي شركت كرده است و سعي در بردن جايزه يك ميليون دلاري آن دارد.
اينم سوال هاي ما :

1- جنگ صد ساله چقدر طول كشيد؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمي تواند به سوال جواب دهد.


2- كلاههاي پاناما در چه كشوري توليد مي شوند؟
الف: برزيل
ب: شيلي
ج: پاناما
د: اكوادور
حالا او با خجالت از دانشجويان تماشاگر درخواست كمك ميكند.


3- روسها در چه ماهي انقلاب اكتبر را جشن مي گيرند؟
الف: ژانويه
ب: سپتامبر
ج: اكتبر
د: نوامبر
خوب! بقيه حضار بايد به دادش برسند.


4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
اين بار هم شركت كننده درمانده تقاضاي فرصت ميكند.


5- نام جزاير قناري در اقيانوس آرام از كدام حيوان گرفته شده است؟ 
الف: قناري
ب: كانگارو
ج: تولهسگ
د: موش
در اين جاست كه شركت كننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف ميدهد.


جوابها:

اگر خيلي خودتان را گرفته ايد كه همه جوابها را ميدانيد و به اين دوست بنده خدا كلي خنديده ايد، بهتر است اول جوابها را مطالعه كنيد:

1:جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول كشيد.( 1337- 1453)

2: كلاه پاناما در اكوادور توليد مي شود.

3: انقلاب اكتبر در ماه نوامبر جشن گرفته مي شود.

4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده كه بعد از رسيدن به مقام پادشاهي به جرج تغيير نام داد

5: توله سگ، اسم لاتين آن Insularia Canaria است كه يعني جزاير توله سگ

     پرسی کلاب

۱۲ آبان ۱۳۸۶

بدون عنوان (من چیزی پیدا نکردم)

 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

*شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

*شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.

* شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!

* شما در یک مهمانی ، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار

۲۸ شهریور ۱۳۸۶

عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان

در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن متعلق به ملکه
در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است
در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است
در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند
در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است
در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند
در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است
در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند
در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است
در اندونزی مجازات استمنا, مرگ است
در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است
در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است
در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از 5 دقیقه مجاز نیست
زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد
در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت
در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است
در منطقه هستینگ نبراسکا, قانون می گوید هتلداران باید پیراهن سفید تمیز برای خواب به هر یک از مهمانان بدهند. هیچ زوجی هم حق ندارد تا قبل پوشیدن این لباس ها سکس داشته باشد
در بحرین پزشکان حق ندارند در هننگام معاینه به آلت تناسلی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در اینه ببینند
در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است
در منطقه ترمونتون یوتا در آمریکا, زنان حق سکس با مردان در آمبولانس را ندارند و در صورت انجام این کار گناهکار شناخته شده و نامشان در روزنامه محلی درج خواهد شد
جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است
تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند
داشتن سکس با حیوانات برای مردان لبنانی در صورتی مجاز است که حیوان مورد نظر ماده باشد. در صورتیکه فردی در حال سکس با حیوان مذکر دستگیر شود مجازاتش مرگ است
مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود
در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود
در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است
در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است
در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید
در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.
در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد
در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود
تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند
در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود
اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد
صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد
در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد
در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند
در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است
در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است


۰۷ شهریور ۱۳۸۶

سهميه بندي !

پريشبا قرار بودش خستگي از تن بكنيم

حالا كه ماشين خريديم بريم يه چرخي بزنيم

پريشبا قرار بودش با هم بريم يك سفري

مونده بوديم كجا بريم ؟ از اين وري يا اون وري ؟

عيال مي گفت: اصغر آقا بهت بگم بي حرف پيش

يه خورده اي خريد دارم بايد بريم به سمت كيش!

علي مي گفتش:بابا جون نزن تو ديگه ضد حال!

حالا كه ماشين خريدي ما رو ببر سمت شمال !

ننم مي گفت: خير ببيني بيا بكن محبتي

ما رو ببر به شهر قم تا بكنيم زيارتي!

غزل مي گفتش : بابايي مي شه بريم به اصفهان

مي شه بريم با همديگه تا ببينيم نصف جهان !

تو اين ميون يكهو ديدم تلويزيون داره ميگه:

بنزين از امشب آقا جون سهميه بندي شد ديگه!

اگر مي خواين تا كه بديم ما به شما سهميه تون

فردا بيارين همگي با خودتون قطره چكون !

از اين به بعد هم همگي تو خونه هاتون بشينين!

يا قصه هاي جزيره يا اينكه يانگوم ببينين !

انگاري يك سطل آب يخ يكدفعه ريخت رو سرمون !

اون كه مي گفت اخبارشو ما مي زديم تو سرمون !

به قول احمدي نژاد اوضاع ولي مرتبه !

فقط نگفت با اين سه ليتر

كجا بريم ؟ تا طرقبه

۰۵ شهریور ۱۳۸۶

هواشناسی طالبانی



اگر خداوند و خلفای راشدین و همچنین بن لادن و ملاعمر بخواهند احتمالا هوا ابری تا قسمتی بارانی همراه با تگرگ و در اواخر شب کمی برفی و شاید هم صاف باشد البته اگر اراده خداوند وخلفا و بن لادن به آن تعلق گیرد.


۰۱ شهریور ۱۳۸۶

نامه‌اي از يك شاعر زبردست

استاد پيشكسوت، خرمشاهي عزيز!

همان گونه كه جنابعالي و همه ملت ايران مستحضر مي‌باشيد، من در حال حاضر بزرگترين و زبردست‌ترين شاعر ايران مي‌باشم. منتها از شدت تواضع و فروتني كه دارم، دوست ندارم كه خودم اين موضوع را به همگان اعلام نمايم.

لازم به يادآوري نيست كه من معمولاً شعرهاي مهم خود را با تواضع بسيار براي همه شاعران ريز و درشت ارسال مي‌كنم و از همه آنها متواضعانه مي‌خواهم كه حتماً در مورد شعر من نظر مثبت خود را اعلام كنند. البته احترام به پيشكوست در همه حال واجب است و شما خودت بهتر از من مي‌داني كه من براي همه پيشكسوتاني كه براي شعر من احترام قائلند، در هر حال احترام بسياري قائلم.

استاد عزيز! حرمت يك استاد وقتي حفظ مي‌شود كه بداند با يك شاعر بزرگ متواضع چگونه برخورد نمايد. من مطمئنم كه شما قدر تواضع مرا مي‌دانيد و با اشرافي كه نسبت به بزرگي من در شعر امروز داريد، خيلي خوب خواهيد توانست حق شعر مرا ادا نماييد و كتابي درباره من بنويسيد. البته من آن قدر سرد و گرم روزگار چشيده‌ام كه مي‌دانم استاد بزرگي چون شما وقت آن را ندارد كه همه تقريظاتي را كه بزرگان ديگر درباره شعر من نوشته‌اند، گردآوري نمايد. بنابراين، خودم تصميم گرفته‌ام كه درين باب مصدع اوقات شريف شما كه عمدتاً مصروف كارهاي شريفي چون نامه نوشتن به عباس كيارستمي مي‌شود، نشوم و خودم همه مطالبي را كه شما لازم است درباره من جمع‌آوري نماييد، جمع‌آوري نمايم و با اجازه شما اين كار را نيز انجام داده و پوشه آن را به پيوست تقديم مي‌دارم. از آنجا كه مي‌دانم جنابعالي نيز مثل من دچار تواضع مفرط هستيد و احتمالاً روا نمي‌داريد كه رأساً و شخصاً نام خود را بر كتابي كه به همت شما گردآوري شده است، بگذاريد، تصميم گرفته‌ام كه خودم رأساً و شخصاً اين زحمت را نيز بر عهده بگيرم. زيرا به نيكي واقفم كه وقت‌تان بسيار ارزشمندتر از آن است كه بخواهيد در مورد گذاشتن و نگذاشتن اسم خود بر اين كتاب ارزشمند آن را تلف نماييد.

حتي براي كم شدن تصديعات خود، مذاكرات لازم را با ناشر محترم نيز انجام داده‌ام كه به محض ارسال پوشه مذكور از جانب شما، سريعاً نسبت به چاپ آن اقدام نمايد. بنابراين، بنده از طرف شما فكر همه‌جا را كرده‌ام و احتياطاً نسخه‌اي از محتويات همان پوشه را در اختيار ناشر نيز گذاشته‌ام و مطمئنم كه در عمر خود كتابي سهل‌تر و در عين حال، مهمتر ازين از قلم شما تراوش ننموده باشد.

در پايان، از اينكه متوجه اهميت شاعر با اهميتي همچون من شده‌ايد و تصميم گرفته‌ايد در مورد ابعاد اهميت هنر شاعري من كتابي مستقل بنگاريد، بسيار مسرورم و اميدوارم اين كتاب در اسرع وقت به‌دست اهل آن برسد و البته اين آرزويي دور از دسترس نيست و من تصميم دارم 1750 نسخه آن را شخصاً و رأساً براي همه اهل فن و كتابخانه‌ها و نشريات و بزرگان ارسال نمايم. بديهي است ناشر محترم خود با تجربه گرانبهايي كه در امر پخش دارد، فكري براي توزيع عاجل 250 نسخه باقي‌مانده خواهد كرد. ضمناً جهت مزيد اطلاع خاطرنشان مي‌سازم كه عنوان كتابي كه جنابعالي در مورد من نوشته‌ايد و عنقريباً به زيور طبع آراسته خواهد شد، «حيات دوباره‌ي ديروز» بوده و چنانچه در اين باب نظري مغاير نظر بنده داريد، مطمئناً در چاپ دوم كه بلافاصله بعد از چاپ اول صورت خواهد گرفت، با طوع و رغبت لحاظ خواهد گرديد.

من خيلي شاعرم، تنوع دارم

از ملت، تجليل توقع دارم

خواهي خيام خوان و خواهي ايرج

من هرچه كه دارم از تواضع دارم

باقي بقايتان / جانم فدايتان / شاعر زبردست

به نام ابن هيثم پدر سينما

در اين برهه از تاريخ مملكت كه همانند همه برهه‌هاي اين ده بيست سال اخير بسيار حساس مي‌باشد، مهمترين كار كه بزرگترين خدمت به كشور محسوب مي‌گردد، پيدا كردن پدر براي پديده‌هاي مختلف است. اصلاً چه معني دارد كه چيزي در اين مملكت باشد و پدر نداشته باشد؟ خدا پدر جواد خياباني را بيامرزد كه تكليف پدر ورزش ايران را روشن كرد و ورزش ما را از بي‌پدري در آورد. خدا مي‌داند كه الآن ورزشكاران ما از اينكه مهندس علي‌آبادي پدر ورزش كشور شناخته شده است، چه احساس شعفي دارند! اصلاً و اصولاً، اصل هويت اين است كه بگرديم و براي همه شئونات ملت پدر پيدا كنيم. واقعاً اگر پدر نباشد، پدر هر چيزي را چه جوري مي‌شود در آورد؟

حالا اگر اظهارات خياباني را به حساب تعارف و تمجيد و قد دراز و هيكل درشتش بگذاريم و علي رغم وزن خودش، براي حرفهايش وزني قائل نشويم، اظهارات وزين معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي حكماً ريشه در حكمتي موزون دارد.

آقاي جعفري جلوه همين ديروز پريروز دُر سفته و گفته‌است: «ابن هيثم از دانشمندان مسلماني است كه علم نور را بخوبي شناخت. در واقع او كاشف عدسي و اتاق تاريك بود كه بايد او را در واقع پدر سينما دانست.» البته كه بايد دانست! تازه آقاي جعفري جلوه قدري هم شكسته نفسي كرده و كوتاه‌ آمده است. وگرنه اگر ما معاون سينمايي صفار هرندي بوديم مي‌گفتيم ابن هيثم پدر سينماي ديجيتال هم هست. في الواقع حالا كه قلم در دست ماست، بايد حق خودمان را از اين غربيها بگيريم. چه معني دارد كه اين غربيها همه چيز را به اسم خودشان تمام مي‌كنند؟ حالا اگر در دوران اصلاحات دوم خرداديها بخاطر وادادگي و دلبستگي به فرهنگ منحط غرب جرئت نمي‌كردند كه واقعيت را بگويند و توي سينه غربيها بايستند، ما كه مرعوب نيستيم خيانت است بوالله اگر واقعيتها را نگوييم و احقاق حق نكنيم. بارها گفته‌ام و بار دگر مي‌گويم: بسياري از دستاوردهاي دانش بشري در واقع از اكتشافات و حاصل دسترنج مسلمانان است. همين يخچال كه غربيها تازه به ارزش آن پي برده‌اند، از چند صد سال پيش، پدران همين آقاي جعفري جلوه آن را كشف كرده و از همان موقع به آن يخچال مي‌گفتند. و قس علي‌هذا! بقول شيخ مصلح الدين شيرازي عليه الرحمه كه پدر بوستان و گلستان سعدي است: تو خود حديث مفصل بخوان ازين مجمل!

۲۵ مرداد ۱۳۸۶

سيندرلا با حجاب اسلامي

اخيراً يكي از ناشران معتبر خوش‌ذوق در حوزه كتابهاي كودك و نوجوانان، براي آموزش مفاهيم مذهبي به نونهالان اين مملكت، اين آينده‌سازان بي آتيه، تصميم گرفته است از طريق اسلامي كردن داستانهاي مشهور جهان، تسخير قلوب نمايد. اين امر مهم، با تغييرات كوچك در روايت كه مطمئناً به نفع نويسنده اصلي داستان هم هست و عذاب او را در جهان آخرت كمتر مي‌كند و ثوابي ازين اقدامات فرهنگي نصيبش مي‌فرمايد، و تصحيح پوشش شخصيتهاي داستان تحقق پذيرفته است. في المثل، دختري به‌نام سيندرلا كه گيسوان طلايي او معروف حضور همه اهل ادب هست و در وجاهت منظر نظيري براي او پيدا نتوان كرد، در اين داستان به اصول اسلامي كاملاً پايدار بوده و به الگوي مناسبي براي دختران مسلمان تبديل شده است.

سيندرلا كه ريشه‌هاي مذهبي قوي دارد،‌ بر حسب شرايط در يك خانواده لامذهب زير نظر نامادري زندگي مي‌نمايد. نامادري او كه نسبت به ملاحت و وجاهت سيندرلا حسادت شديد دارد و نمي‌تواند ببيند دختري با اين ويژگيها داراي گرايشات مذهبي نيز هست، سعي دارد به انحاء مختلف او را تحقير كرده و با سپردن كارهاي شاق روح عبادت و بندگي را در او تضعيف نموده و او را از نماز سر وقت بيندازد. اما سيندرلا با استعانت از پروردگار متعال موفق مي‌شود كه خود را به مجالس دعا و توسل برساند و در آنجا با يكي از برادران فوق العاده خوش تيپ مذهبي كه قصد دارد طبق سنت رسول الله دين خود را كامل كند، آشنايي مختصري ترتيب دهد. سيندرلا از فرط حجب و حيا بدون آنكه هويت خود را آشكار كند، هنگام مراجعت به خانه لنگه كفش خود را جا مي‌گذارد و همين امر سرنخي مي‌شود كه آن برادر مذهبي بتواند نشاني منزل او را يافته و پدر و مادر خود را براي خواستگاري به درب خانه ابوي سيندرلا بفرستد. نامادري سيندرلا كه چشم ديدن موفقيت سيندرلا را ندارد، سنگ‌اندازيهاي بي‌شماري مي‌كند كه اين وصلت سر نگيرد و حتي پيشنهاد مي‌دهد كه خواستگار خوش‌تيپ كه اتفاقاً پسر يك حاجي بازاري معتقد به مباني شرع مبين مي‌باشد، بيايد و يكي از دختران بد تركيب خودش را بگيرد و خوشبخت شود. اما آن جوان خوش‌قلب كه معتقد است يك دختر مذهبي بايد علاوه بر صورت زيبا، به حسن سيرت نيز آراسته باشد در دام نامادري نمي‌افتد و نهايتاً با نذر و نذورات فراوان موفق مي‌شود سيندرلا را به حباله نكاح خود در آورد. مجلس عقد اين دو زوج معتقد با حضور يكي از علماي راستين برگزار و از عموم ملت خداجو براي صرف شربت و شيريني دعوت به عمل مي‌آيد. سيندرلا و همسر مهربانش تصميم دارند برخي از هزينه‌هاي ازدواج خود را صرف امور خيريه و كمك به بينوايان تحت پوشش كميته امداد نمايند. ضمناً شماره حساب ... بدين منظور اعلام مي‌گردد.