۰۸ اسفند ۱۳۸۷

خداحافظ بلاگر


بعد از حدود یک و نیم نوشتن در بلاگر دیگر واقعا حس می کردم که باید تغییرات اساسی بکنم .
برای همین با تلاش های منوچهر جان  و رادیکال2 
توانستم به وردپرس کوچ کنم. و الان بشدت راضی و خوشحالم
خلاصه اینکه در اینجا تخته خواهد شد و اگر خواهان خواندن مطالب من هستید باید شما هم کوچ کنین
آدرس همان است : http://e-siavash.com/
ولی فید ها عوض شده :http://www.e-siavash.com/?feed=rss2

۱۴ آذر ۱۳۸۷

کدام سبک اقتصادی رو می پسندید.....؟

اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...


اقتصاد هندی :
دو تاگاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!


اقتصاد پاكستانی :
هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین !


اقتصاد آمریكایی :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین ودومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ی ۴ تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!


اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!


اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!


اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن!


اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

اقتصاد سوییسی :
۵۰۰۰ تا گاو مادهدارین ... هیچكدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!


اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه ی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین !

اقتصاد روسی:
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه می شین که 17 تا گاو دارین، اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ۴۲ تا گاو دارین ... یه بطری ودكای دیگه باز می كنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!


اقتصاد چینی :
دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!


اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین كه هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یكیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... می كنین و اقتصاد كماكان فلج می مونه

۰۵ مهر ۱۳۸۷

مراسم عروسی به سبکی نوستالوژیکی








۲۴ شهریور ۱۳۸۷

MacWorld Magazine - September 2008


MacWorld Magazine - September 2008
Publisher: Mac Publishing, LLC | Number of Pages: 124 | 14.5 MB | PDF

Many magazines devoted to Macintosh computing have come and gone over the years, but Macworld has aged gracefully and become the premier resource for news, reviews, tips, and chatter for the Apple crowd. But far from being a stale grande dame, Macworld continues to pepper its articles and monthly columns by Andy Ihnatko and Christopher Breen with zest, humor, and unbiased viewpoints. The magazine also regularly attracts some of the best writers in the Mac universe, including Photoshop and prepress wizard Bruce Fraser, Quark guru David Blatner, and Adam Engst, editor of the popular TidBits e-newsletter. Their insight and invaluable step-by-step tips help you get the most out of your Mac. But Macworld's bread and butter comes from its heaping helping of reviews on the latest hardware systems, software, monitors, add-on gadgets, and more. They cut to the chase without a lot of fluff, offering review summaries with pros and cons, buying advice, and a rating scale of one to five mice (computer mice, that is).


Download

http://www.megaupload.com/
or
http://rapidshare.com/

pass: webzap.net

۲۲ شهریور ۱۳۸۷

11 سپتامبر از نگاه دوربین ها 2





11 سپتامبر از نگاه دوربین ها





۱۸ شهریور ۱۳۸۷

عکس های بارانی





عکس همفری بوگارت





پی نوشت : البته خدا وکیلی یکی از بهترین ها بودها.روحش شاد باد

همفری بوگارت

نام مستعار : بوگی (Bogie/Bogey)

همفری بوگارت متولد 25 دسامبر 1899 در نیویورک است. پدر او جراح و مادرش ویراستار یک مجله بود. دوران کودکی خود را در نیویورک و در مدرسه ترینتی سپری کرد. برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به آکادمی فیلیپس در آندورا رفت. اما پس از مدتی از آنجا اخراج و به ارتش پیوست. بوگارت در طول خدمت هیچ گاه در نبردی شرکت نداشت اما بر اثر حمله یک نهنگ دچار جراحت شد و همین امر موجب ایجاد اختلال در راه رفتن و حرف زدن او شد. از سال 1920 تا 1922 در کمپانی نمایش یکی از بستگانش (ویلیام برادی) به نام استودیوی فیلم برادی به عنوان مدیر صحنه فعالیت داشت. در 1930 با کمپانی فاکس قراردادی بسته و برای اولین بار در فیلم کوتاه ده دقیقه ای Broadway’s like that با روس اتینگ و جان بلاندل همبازی شد. قرداد او با فاکس تنها دو سال ادامه داشت و از آن پس تا پنج سال بعد در فیلم های نازلی ظاهر شد.تا اینکه در سال 1936 با فیلم The Petrified Forest خود را تثبیت کرد و این مقدمه همکاری نسبتا طولانی مدت و موفقیت آمیز او و کمپانی برادران وارنر شد. از سال 1936 تا 1940 در 28 فیلم ظاهر شد که اثر آنها گانگستری و تنها دو مورد در ژانر وسترن بود. حضور در فیلم های شاهین مالت به کارگردانی سام اسپید و کازابلانکا از مایکل کورتیز از جمله چشمگیرترین نقش آفرینی های بوگارت محسوب می شود. بوگارت در سال 1951 برای بازی در آفریکن کویین برنده جایزه اسکار و در سال های 42 و 54 برای فیلم های کازابلانکا و شورش در کشتی کین نامزد کسب این جایزا شد. وی رد سال 1957 به دلیل ابتلا به سرطان حنجره در گذشت. 

بوگارت در اکثر فیلم هایش در نقش مردانی خوش گذران و خوش پوش و در عین حال دلیر و باهوش ظاهر شد. و همین امر در جذاب تر شدن کاراکتر او تأثیر گذار بود. او در مدت حیات خود و از سال 1927 چها بار ازدواج کرد که سه بار آن به طلاق انجامید. هلن منکن ؛ ماری فیلیپس و مایو متوت زنانی بودند که از او جدا شدند. لورن باکال همسر آخر او بود که از سال 1945 تا دم مرگ با او همراه بود. حاصل این ازدواج نیز دو فرزند دختر و پسر بود. پسر او استفان در 1996 کتاب زندگینامه همفری بوگارت را به نام " بوگارت: در جستجوی پدرم " به چاپ رساند. مؤسسه فیلم آمریکا در سال 1999 بوگارت را به عنوان بهترین ستاره مرد تمام دوران برگزید و مجله انترنتنمنت ویکلی هم او را نماد شماره یک هالیوود لقب داده است. ستاره های دنیا از ژان پل بلموندو فرانسوی گرفته تا آشوک کمار هندی خیلی راحت اذان می کنند که تحت تأثیر تسبک بازیگری و پرسولنژ " بوگی " هستند. این دستاوردی غریب برای بازیگر زاده نیویورک است ، بازیگری که چهره اش فرسنگ ها با نمونه های کلاسیک مردان نقش های اصلی دوران او فاصله داشت و لبش به خاطر زخمی از وران جنگ ، تا حدی فلج بود. عجیب اینکه همین نقصیه یکی تز دلایل جذابیت او بود. جراحت لب بوگارت باعث شده بود نوع براق شدن او متفاوت از هر چیزی باشد که هر کس دیده است. بی بهره بودن بوگارت از ظرافت های فیزیکی ، او را به قهرمانی نسل هایی از مردانی بدل کرد که با شخصیت های زمخت، اما آسیب پذیر فیلم های او احساس نزدیکی می کنند.
پی نوشت : دلیل گذاشتن این پست این بود که ما چندی پیش یک پست گذاشتیم با این عنوان : بهترین و مشهورترین بوسه های تاریخ سینما که مورد عنایت زیاد دوستان سرچر قرار گرفت واسه همین گفتیم اگه کاسبی توی این حوضه خوبه ما هم سودی ببریم.

۰۸ شهریور ۱۳۸۷

عکس های متفاوت




۳۱ مرداد ۱۳۸۷

خوش آمدید ...اینجا ایران است...درجه حرارت 100 سیلسیوس

خوش آمدید ...اینجا ایران است...درجه حرارت 0100 سیلسیوس....

خانومها ، آقایان!

خوش آمدید ...اینجا ایران است...درجه حرارت 0100 سیلسیوس....ارتفاع از سطح تكنولوژی صفر ... و میزان امنیت هوا زیر صفر است.

لطفا كمر بندهایتان را محكم ببندید....كلاهتان را دو دستی بچسبید و در صورت بروز حوادث غیر مترقبه حجابتان را حفظ كرده ، ماهواره هایتان را خاموش و همه چیز را انكار كنید.....

خانومها ، آقایان !

ایران كشوریست كه در فلات حوادث واقع شده....در بخش غربی آن رشته كوههای مدرنیته و در سمت شرق آن ارتفاعات سنت به چشم می خورند...بنابر این توصیه می كنیم كه از شنا كردن در خلاف جهت رودخانه فرهنگ بپرهیزید.....و در صورت تمایل به نو آوری" پی" همه چیز را به تنتان بمالید تا از شر سوختگی با تابش مستقیم اشعه ماورای تحمل و یا تقلب در امان باشید!

ایران جمعا دارای 30 استان است كه از نظر توزیع امكانات 27 تای آن تهران و 3 تای آن قم و بقیه مشهد می باشد!

2% جمعیت 70 میلیون نفری ایران را اكثریت " آنها " و 98% مابقی را اقلیت ناچیز " اینها " تشكیل می دهند...

طبق قوانین مرسوم....ایران كشوری آزاد است كه در آن همه اقشار حق حیات دارند... از روحانی و بسیجی گرفته تا بسیجی و روحانی! همه و همه !

در این كشور كویری ....به علت رطوبت فراوان و بارش پی در پی ...دخترها در سن 20 سالگی ترشیده..در 25 سالگی ابر ترشیده....در 30 سالگی مرده و در 35 سالگی جزو اموات به حساب می آیند....برای جلوگیری از ترشیدگی زود هنگام خود و یا دخترانتان ...در مصرف اندیشه صرفجویی نموده و لامپهای اضافی را خاموش كنید و پس از شنیدن آژیر خطر به "صیغه" پناه ببرید. (البته اكیدا توصیه می كنیم...از تماس دخترانتان با پسرها اجتناب كرده و در صورت هرگونه تماس یا مصرف....فورا به پزشك قانونی مراجعه و با اجازه بزرگترها عقدشان كنید!)

در این كشور نفت خیز ...نان را به نرخ روز بخورید و از استعمال" نظر" شدیدا خود داری نمایید....برای سرخ كردن صورت خود از سیلی و برای پر كردن شكم از نفتی كه روی سفره است استفاده كنید.

به علت واقع شدن ایران بر روی گسل ...هر 20 سال یكبار شاهد بروز تكانها و انقلاباتی موسمی و فصلی خواهیم بود كه تا كنون هیچ كس مسئولیت بروز این حوادث را بر عهده نگرفته....اما طبق شواهد و مدارك دستهای بیگانه زیادی در این امر دخیل هستند .....بدین جهت توصیه می كنیم كه در صورت مشاهده یك عدد دست بیگانه آنرا به نزدیكترین صندوق پستی محلتان بیاندازید و مژدگانی دریافت كنید.

به خاطر داشته باشید كه ایران جزو معدود كشورهایی است كه"همه چیز آن" در جای خودش قرار دارد ...بنابراین از دست زدن به" همه چیز آن "خودداری نموده و برای جلوگیری از آبروریزی فلاش دوربین خود را خاموش كنید.


لطفا تا توقف كامل دهانتان را بسته و زبانتان را در كام نگهدارید.

برای شما آخر و عاقبتی به خیر و خوشی آرزومندیم.

چه نوع تبليغی موجب فروش می‌شود؟ 2

فرض كنيد كه كارتان را امروز صبح با حضور در بنگاه تبليغاتی من آغاز كرده‌ايد و در دفتر من لميده‌ايد تا توصيه‌هايی را بشنويد. من با توضيحات كلی درباره چگونگی انجام دادن كارتان شروع خواهم كرد. در فصل‌های بعدی درباره ساختن تبليغات برای مجلات، روزنامه‌ها، تلويزيون و راديو توصيه‌های مشخص‌تری به شما خواهم كرد. می‌خواهم از شما به خاطر ساده كردن بيش از حد برخی موضوعات بسيار پيچيده و همين‌طور برای تنگ‌نظری در روش خودم و اصرار بر خلاصه كردن، معذرت بخواهم. ما هر دو عجله داريم. اولين چيزی كه بايد بگويم اين است كه شايد شما اهميت تفاوت بين يك آگهي با ديگری را متوجه نشويد. جان كيپلز، سردمدار آگهی‌ها پاسخ مستقيم، میگويد: “من يک آگهی را ديده‌ام كه نه دو برابر، نه سه برابر بلكه نوزده و نيم برابر ديگری موجب فروش شد. هر دوی اين آگهی‌ها فضای يكسانی را اشغال كرده بودند. هر دو در يک نشريه به چاپ رسيدند. هر دو، مزين به عكس بودند. براي هر دو متن‌های دقيقی نوشته شده بود. تفاوت در اين بود كه يكی ابزار درست و ديگری ابزار غلطی را به كار گرفته بود“. 

تبليغات غلط می‎تواند عملاً ميزان فروش يک محصول را كاهش دهد. شنيده‌ام كه جرج هي‌براون، كه زمانی رئيس تحقيقات بازاريابی در شركت فورد بود، آگهی‌هايی را به طور يكی در ميان در مجله ريدرزدايجست به چاپ رساند. در پايان سال، كسانی كه آگهی را نديده بودند نسبت به كسانی كه ديده بودند اتومبيل‌های فورد بيشتری خريداری كردند. در يک تحقيق ديگر معلوم شد كه مصرف يک نوشيدنی خاص در ميان افرادی كه آگهی آن را در ياد داشتند كمتر از افرادی بود كه آن را فراموش كرده بودند. توليدكننده نوشابه ميليون‌ها دلار صرف تبليغاتی كرده بود كه باعث فروش نرفتن آن می‌شد. من گاهی شگفت‌زده می‌شوم كه گويی توطئه‌ای تلويحی بين مشتريان، مطبوعات و بنگاه‌های تبليغاتی در جريان است تا از چنين تجربه‌ها و آزمون‌های جانانه‌ای دوری كنند. همه افراد درگير در امر تبليغات، سهم معينی در تداوم اين افسانه دارند كه همه آگهي‌های تبليغاتی، فروش را به نحوی بالا می‌برند، اما اين‌طور نيست!

چه نوع تبليغی موجب فروش می‌شود؟

من تبليغات را نه به عنوان سرگرمی يا نوعي هنر، بلكه به عنوان يك اطلاع‌رساني مي‌بينم. وقتي يك آگهي تبليغاتی را می‌نويسم، نمی‌خواهم بگوييد كه آن را خلاقانه می‌بينيد، بلكه دوست دارم آن را آن‌قدر جالب بيابيد كه محصول موردنظر را بخريد. وقتي اسكينيز سخنرانی می‌كرد، مردم می‌گفتند: “چقدر خوب سخنراني می‌كند”اما وقتی كه دموستنس سخنرانی می‌كرد، آنها می‌گفتند: “بيايد در برابر فيليپ بايستيم.” در كتابم با عنوان اعترافات يك مرد تبليغاتچی كه در سال 1963 منتشر شد، داستان چگونگی پيدايش شركت اگيلوی و ماثر و اصولی را كه موفقيت اوليه ما بر آن مبتني بود بيان كردم. آنچه كه زماني چيزي بيش از يك بوتيك تبليغاتي مبتكر در نيويورك نبود بعدها تبديل به يكي از چهار شركت بزرگ تبليغاتی در جهان با 140 شعبه در 40 كشور جهان شد. اصول ما به نظر كارا بود. اما من اينک پيرتر از آنم كه يک مجله فرانسوی مرا به عنوان تنها بازمانده از گروه مردانی كه به ظن آنها در خدمت انقلاب صنعتي بوده‌اند در كنار آدام اسميت، اديسون، كارل ماركس، راكفلر، فورد و كينز قرار دهد. آيا سن زياد، از كيفيت كار من برای نوشتن درباره تبليغات در دنيای امروز می‌كاهد؟ يا برعكس، اين امر به من كمك می‌كند تا حقايق جاودانی تبليغات را از روش‌های گذرای آن جدا كنم؟ هنگامی كه من مغازه‌ام را در سال 1949 در خيابان مدريسون برپا كردم، بر اين باور بودم كه قبل از بازنشسته شدن من، تحولات عمده‌ای در عرصه تبليغات رخ خواهد داد. تا حال، فقط يک تحول را می‌توان عمده خواند: تلويزيون به عنوان كاراترين رسانه برای فروش اكثر محصولات پا به ميدان گذاشته است. البته تغييرات ديگری نيز رخ داده‌اند و من بايد درباره آنها هم توضيح دهم. اما اهميت آنها از سوی صاحب‌نظراني كه در جست و جوی شيوه‌های نوين هستند با اغراق مطرح شده است. برای مثال، مفهوم تصوير نام تجاری كه من در سال 1953 آن را به عرصه افكار عمومی كشاندم واقعاً جديد نبود و كلود هاپكينز آن را 20 سال پيشتر مطرح كرده بود. به همين ترتيب، اصطلاح “انقلاب مبتكرانه” كه در دهه پنجاه به بيل بربناخ و خود من نسبت داده می‌شد به راحتي می‌توانست به آن. دبليو. آيرويانگ و رابيكم در دهه سي نسبت داده شود. در همين حال، بيشتر فنون تبليغات كه در زمان تأليف كتابم “اعترافات يك مرد تبليغاتچی” مؤثر بود امروز به كار می‌آيند.

مصرف‌كنندگان هنوز محصولاتی را می‌خرند كه به آنها قول چيز باارزشی در برابر پول؛ زيبابي؛ تغذيه مناسب؛ رهايي از درد؛ موقعيت اجتماعي و امثال آن را می‌دهند. وضعيت در تمام دنيا همينگونه است. با چنين اظهارنظری، من خطر مؤاخذه شدن از سوی جاهلانی را كه فكر می‌كنند هر روش تبليغاتی كه بيش از دو سال مورد استفاده قرار گيرد به طور قطعی منسوخ شدنی است، به جان می‌خرم. آنها از آگهی‌های تلويزيونی از نوع برشی از زندگی، نمايش‌ها و نماهای درشت از آدم‌های سخنگو (چهره‌های حراف) انتقاد می‌كنند و چشم خود را بر روی حقيقت می‌بندند كه اين روش‌ها هنوز زنگ صندوق فروشگاه‌ها را به صدا درمي‌آورند. اگر آنها اشعار هوراس را خوانده باشند، خواهند گفت كه من آدم كج‌خلق و غرغرويی هستم كه با وجود نرسيدن به بلوغ می‌خواهم راه و رسم روزگار را ارزيابی كنم و با ايفای نقش يك منتقد، نسل جديد را اصلاح و هدايت كنم! خب كه چي؟ هميشه ديوانه‌های پرسر و صدايی دور و بر صنعت تبليغات بوده‌اند. تجارت متكی به سهام آنها شامل شوخی نژادی، طراحی هنری عجيب و خارج از قاعده، نكوهش تحقيق و ادعای نابغه بودن است.

اينان به ‌ندرت معلوم می‌شوند، چون مجذوب مشتريانی می‌شوند كه گول لفاظی‌های آنان را خورده‌اند و البته مسئوليت نتايج حاصله در فروش را به عهده نمی‌گيرند. تلاش‌های تبليغات آنها در مهمانی‌های نيويورك، سان‌فرانسيسكو و لندن مورد توجه قرار نمی‌گيرند. ولی در شيكاگو كمتر آن را جدی می‌گيرند. در روزهايی كه من در تلاشها و مبارزات هوشمندانه مجله نيويوركر ورزيده می‎شدم، قهرمان اين گروه بودم، اما وقتي در رشتة تبليغات در رسانه‌های جمعي فارغ‌التحصيل شدم و كتابي نوشتم كه در آن ارزش فراوانی برای تحقيق قايل شدم، مايه عذابشان شدم. من خود را با اين فكركه از مجموع آنها بيشتر فروش داشته‌ام، راحت می‌كنم. برخي اوقات به خاطر تحميل “قواعد”، مورد حمله قرار می‌گيرم. هيچ چيز فراتر از حقيقت نيست. من از قوانين و مقررات متنفرم. تمامی آن‌چه كه من انجام می‌دهم گزارش درباره واكنش مصرف‌كنندگان نسبت به محرک‌های مختلف است. من شايد به اين آگهي‌نويس بگويم: “تحقيقات نشان می‌دهند آگهی‌هايی كه افراد مشهور در آن شركت می‌كنند از لحاظ ترغيب مصرف‌كنندگان به خريد، پايين‌تر از حد ميانگين‌اند. آيا مطمئني كه می‌خواهی از يک فرد مشهور استفاده كني؟ آيا اين يک قانون است؟” يا شايد به يک مدير هنری بگويم: “تحقيقات نشان می‌دهد كه اگر طرح به رنگ مشكي در زمينه سفيد باشد نسبت به وقتي كه طرح به رنگ سفيد در زمينه مشكی قرار می‌گيرد افراد بيشتری آن را می‌خوانند”شايد اين يک نكته هشداردهنده و آگهی‌بخش باشد، ولي به سختی می‌شود آن را يک قانون خواند. 

در انگلستان قرن هجدم، گروهی از ماماها تلاش زيادی در جهت كاهش نرخ مرگ و مير نوزادان و مادران به هنگام وضع حمل نسبت به رقبايشان به عمل آوردند، آنها رازی داشتند كه با تعصب از آن مراقبت می‌كردند؛ تا اينكه يک دانشجوی كنجكاو پزشكی بر بام زايشگاه رفت و از نورگير، چنگك زايمان (فورسپس) را كه اختراع كرده بودند، ديد. راز،‌ به نفع ماماها و بيمارهايشان، برملا شده بود. متخصصان زنان و زايمان امروز اكتشافاتشان را مخفي نمی‌كنند، بلكه آن را منتشر می‌كنند. من از همكارانم سپاسگزارم كه به من اجازه دادند تا اسرار خود را منتشر كنم. اما بايد اضافه كنم كه نظريات موردی كه بيان شده‌اند، الزاماً منعكس كننده نظريات علمی شركتی نيست كه مرا استخدام می‌كند
ديويد اُگيلوی - ترجمه: كوروش حميدی، علي‌ فروزفر

۲۵ مرداد ۱۳۸۷

آخر کار قهرمانان حتی از نوع کارتونیش!





يك تست ساده

فردي در مسابقه اطلاعات عمومي شركت كرده است و سعي در بردن جايزه يك ميليون دلاري آن دارد.
اينم سوال هاي ما :

1- جنگ صد ساله چقدر طول كشيد؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمي تواند به سوال جواب دهد.


2- كلاههاي پاناما در چه كشوري توليد مي شوند؟
الف: برزيل
ب: شيلي
ج: پاناما
د: اكوادور
حالا او با خجالت از دانشجويان تماشاگر درخواست كمك ميكند.


3- روسها در چه ماهي انقلاب اكتبر را جشن مي گيرند؟
الف: ژانويه
ب: سپتامبر
ج: اكتبر
د: نوامبر
خوب! بقيه حضار بايد به دادش برسند.


4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
اين بار هم شركت كننده درمانده تقاضاي فرصت ميكند.


5- نام جزاير قناري در اقيانوس آرام از كدام حيوان گرفته شده است؟ 
الف: قناري
ب: كانگارو
ج: تولهسگ
د: موش
در اين جاست كه شركت كننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف ميدهد.


جوابها:

اگر خيلي خودتان را گرفته ايد كه همه جوابها را ميدانيد و به اين دوست بنده خدا كلي خنديده ايد، بهتر است اول جوابها را مطالعه كنيد:

1:جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول كشيد.( 1337- 1453)

2: كلاه پاناما در اكوادور توليد مي شود.

3: انقلاب اكتبر در ماه نوامبر جشن گرفته مي شود.

4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده كه بعد از رسيدن به مقام پادشاهي به جرج تغيير نام داد

5: توله سگ، اسم لاتين آن Insularia Canaria است كه يعني جزاير توله سگ

     پرسی کلاب

۲۷ خرداد ۱۳۸۷

آیا واقعا ظاهر اینقدر مهم است ؟

راستش رو بخواهيد اين سوالي هست که چندي فکر مرا به خود مشغول کرده .
آخر وقتي من از قالب هاي شلوغ و سنگين و بار رنگ آميزي زياد استفاده مي کردم هر کي از اين گذر عبور مي کرد
يک تيکه مي انداخت و مي رفت که : 
چرا اين قدر سنگينه ؟ 
اين چرا مثله رنگين کانه ؟ و.....
و در کل تا توانستند زدن در ذوق هنري ما ( حالا همچين مي گم انگار چقدر استعداد هنري دارم !!!!: دي )
که از چشمه خشکيد .
براي همين براي خانه تکاني عيد با هزار دردسر يک قالب سبک و ساده که هم اکنون شاهد آن هستيد را گذاشتم 
خدا چشمتون رو روز بد نبيند از فرداش حرف هاي بچه ها بيشتر شد که کمتر نشد که مثلا :
چقدر ساده است؟ کور رنگي مگه داري که از رنگ آميزي استفاده نکردي ؟ و....
و سرتان را درد نياورم اين نقادان همه چيز فهم دست از سر ظاهر بر نداشته و 
حتي نيم نگاهي هم به مطالب و عنوان اين ويگاه نکردند . که اصلا هدف من از اين پراکندگي موضوعات چيه؟
که شايد من غرضي ( درست نوشتم، نمي دانم ) داشته باشم . 
شايد بگيد هدف از اين حرف ها چيه مثلا؟ 


نتيجه اخلاقي : 
چرا ما ايراني ها هميشه به ظاهر چيزا توجه مي کنيم ؟ 
چرا ماها بلد نيستيم انتقاد سازنده انجام بديم ؟
چرا بلد نيستيم که وقتي کسي يا چيزي رو زير سوال مي بريم 
،کمي انصاف را رعايت نمي کينيم ؟ و خودمون رو جاي اون قرار نمي گذاريم ؟
 
 
 نتيجه اخلاقي 2 :
 از تمام دوستان و رهگذاران ( نتايج وبگردي ها و بيان احساسات يک پسر تنها به اسم سياوش )
 از تمام وجودم خواهش مي کنم که مرا از طريق فيد هايم دنبال کنيد
که ديگر ظاهر براي من بي معني است ؟ شما چطور ؟ و ديگر مرا گم نکنيد 




پي نوشت : و دیگر هیچ. 

۱۰ خرداد ۱۳۸۷

بیان یک واقعیت تلخ تو جامعه


اي بازيگر گريه نکن ما هممون مثل هميم  /  صبح ها که از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم

يکي معلم مي شه و يکي ميشه خونه بدوش  /  يکي ترانه ساز مي شه يکي مي شه غزل فروش

کهن نقاب زندگي تا شب رو صورت هاي ماست  /  گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست

هر کسي هستي يک دفعه قد بکش از پشت نقاب   /  از رو نوشته حرف نزن رها شو از پيله ي خواب

نقش يک دريچه رو ، رو ميله ي قفس بکش  /  براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش

کاشکي مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و پس  /  تنها براي يک نگاه ، حتي براي يک نفس

تا کي به جاي خودمون نقابمون حرف بزنه  /  تا کي سکوت و رج زدن نقش نمايش منه

مي خوام همين ترانه رو ، رو صحنه فرياد بزنم  /  نقابمو پاره کنم جاي خودم داد بزنم


پی نوشت: 
با سلام خدمت دوستان.
 من مدت زیادی هست که پا به این دهکده ( نت ) نزده بودم .امروز خواستم بشینم از سیر تا پیاز رو براتون رو تعریف کنم که چی شد من نتوانستم این مدت پستی براتون بزارم ولی گفتم این شعر فوق العاده با عکس مربوط می تواند درد دل منو بیان کنه با تمام جزیات .فکر می کنم مشکلاتم رو متوجه شدید پس اگه درد شما هم مثل منه بیاید باهم فریاد بزنیم 

۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

eWeek 7 April 2008


eWeek 7 April 2008
PDF | eng | 8Mb

eWeek is the essential technology information source for builders of e-business. Through a combination of news, analysis and evaluation, it guides readers in making the best technology decisions for their enterprise. Focusing on e-commerce, communications and Internet-based architecture, eWeek enables readers to successfully evaluate, deploy and leverage new technology solutions for competitive advantage.

Download

or

pass: rapidmega.info

۲۵ فروردین ۱۳۸۷

Adobe Photoshop 10 CS3 Portable

این هم Adobe Photoshop 10 CS3 Portable
Password : ithotnews.com

پی نوشت : می دانم که هیچ ربطی به این پست نداره ولی خواستم در اینجا رسما از کمانگیر تشکر کنم به خاطر طرح های جذاب و مفید آماری که می دهد . چون واقعا واسه وبلاگستان فارسی مفید و خوب است .
یک چند روزیه واسه یک اتفاق بدی که تو زندگیم افتاده غمگینم و برای همین حوصله مطلب گذاشتن ندارم . منو ببخشید.
اولش خواستم اتفاقات این چند روزم رو براتون بگم ولی پشیمان شدم چون اینجا رو بعضی از دوستانی که منو از نزدیک می شناسند هم می خوانند واسه همین نمی خوام گند کارم بیش از این که هست در بیاد .
امیدوارم موفق باشید و هرگز تو موقعیت الان من گیر نکنید.

  

Adobe Flash CS3 Portable

Reasons to upgrade
* Adobe Photoshop® and Illustrator® import
* Animation conversion to ActionScript™
* Adobe interface
* ActionScript 3.0 development
* Advanced debugger
* Adobe Device Central CS3
* Rich drawing capabilities
* User interface components
* Advanced QuickTime export
* Sophisticated video tools
* Timesaving coding tools

Download : Part 1 | Part 2
Password: ithotnews.com 

پی نوشت : در راستای اهداف بلندی که گفتم برایتان نرم افزارهای پرتابل می گذارم اینم دو تا دیگه .
امیدوارم خوشتان بیاد و به کارتان بیاید.