در مقام حرف بر لب مهر خاموشی زدن
تیغ را زیر سپر در جنگ پنهان کردنست
سلام . امروز میخواهم در مورد چیزی بنویسم که مدت طولانی است فکرم رو به خودش مشغول کرده . چرا ما آدما یا بهتره اختصاصی تر حرف بزنم من بعضی حرف ها را به موقع و به جا نمی گم نمی دانم چه طور منظورم را بیان کنم . مثلا بعضی وقت ها به موقع نه یا بله گفتن باعث می شه زندگی ما عوض شه اما چرا به موقع نمی گم .
یک گروهی هستند که یک مدتی است به من پیله کردند که به آن ها بپیوندم و چون من به موقع نه نگفتم هنوز باید حرف های آن ها را تحمل کنم.
از ان طرف چند وقت پیش تو اتوبوس برگشت از پرند با یکی چشم تو چشم شدم ( شده تا حالا با کسی از طریق چشم و نگاه حرف بزنید ؟ ) ( البته فکر کنم این خاصیت نسل منه چون فوتبالیستا و سوباسا را همه ما می دیدم و آموزش دیدم که با چشم حرف بزنیم ) هر دم از ته دل می گفتیم آری ولی هیچ کدام حرفی نزدیم طبق دلایلی که نمی توانم بگم به شدت پشیمان شدم که چرا داد نزدم و نگفتم بله .
البته این ها مثل ها یی بودند برای اینکه بتوانم منظورم را بهتر به شما انتقال بدم چون اصولا در تفهیم مفاهیم به دیگران مشکل دارم .
نظر شما چیه ؟ آیا تا به حال شده از به موقع نه یا بله گفتن خود به شدت پشیمان شوید ولی زمان دیگر گذشته ؟
* یکی از دوستانم چند وقت پیش 2 تا پیامک ( یا همان SMS خودمان یا به قول دوستان الت تماسولی ما ) فرستاد که با حال بود :
1.رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیره باران بماند .
2.زندگی مثله یک جاده تو یک دشته قشنگه تمام لذت رو از مناظره هاش ببرید چون ته این جاده یک تابلو نصب شده که روش نوشته
: دور زدن ممنوع
بای
*** نظر یادت نره ***
مجيد مظفري متولد ١٣٣٠ در تهران است. وي داراي مدرك تحصيلي ديپلم مي باشد اما دوره ٢ ساله بازيگري را، در دانشگاه «ون سان پاريس» گذرانده است. وي پس از بازگشت به ايران، تحت نظر اساتيد بازيگري نيز به آموزش اين حرفه پرداخت. مظفري علاوه بر فعاليت هاي سينمايي، در عرصه تئاتر و تلويزيون هم حضوري فعال و مستمر داشته و دارد. وي تجربه همكاري با كارگردانان بزرگ و مطرحي مانند «بهرام بيضايي»، «مسعود كيميايي»، «كيانوش عياري» و... را در كارنامه خود دارد. مظفري معتقد است بهترين سن براي بازيگري، ميانسالي است. زيرا در اين سن، بهتر مي توان «عشق» و «زندگي» را به تصوير كشيد. او با ابراز تاسف از اين كه در سينماي امروز ايران، براي بازيگران ميانسال نقش هاي كمتري نوشته مي شود، مي گويد: «برايم مهم نيست چه كارگردان هايي سراغم بيايند. اگر من بازيگر خوبي باشم بي ترديد از كارگردان هاي مطرح سينما پيشنهاد بازي خواهم داشت.» مظفري سينماي امروز را به هيچ وجه نمي پذيرد و اميدوار است كه سينماي اواخر دهه ٦٠ و اوايل دهه ٧٠، دوباره تكرار شود. وي مي گويد: «هر نقشي را نمي پذيرم و از كليشه شدن پرهيز مي كنم»! مظفري در سال هاي اخير جداي از بازيگري، به كارگرداني و تهيه كنندگي نيز روي آورده است. در گفت وگويي كوتاه از سينما، بازيگري و دلبستگي هايش برايمان گفت. " فيلم شناسي: شهر قصه (١٣٥٢)، تركمن (١٣٥٣)، زير پوست شب (فريدون گله- ١٣٥٣)، سازش (محمد متوسلاني- ١٣٥٣)، غريبه و مه (بهرام بيضايي- ١٣٥٤)، همسفر (مسعود اسداللهي- ١٣٥٤)، جنگ اطهر (محمدعلي نجفي- ١٣٥٧)، سرخ پوست ها (غلامحسين لطفي- ١٣٥٧)، دانه هاي گندم (حسن رفيعي، ١٣٥٨)، تفنگدار (جمشيد حيدري- ١٣٦١)، عبور از ميدان مين (جواد طاهري- ١٣٦١)، زخمه (خسرو ملكان- ١٣٦٢)، آوار (سيروس الوند- ١٣٦٤)، تنوره ديو (كيانوش عياري- ١٣٦٤)، يوزپلنگ (ساموئل خاچيكيان- ١٣٦٤)، تيغ و ابريشم (مسعود كيميايي- ١٣٦٥)، تشكيلات (منوچهر مصيري- ١٣٦٥)، روزهاي انتظار (اصغر هاشمي- ١٣٦٥)، گل مريم (حسن محمدزاده- ١٣٦٦)، كشتي آنجليكا (محمد بزرگ نيا- ١٣٦٧)، در مسير تندباد (مسعود جعفري جوزاني- ١٣٦٧)، فاني (افشين شركت- ١٣٦٨)، ريحانه (عليرضا رئيسيان- ١٣٦٨)، ساوالان (يدا... صمدي- ١٣٦٨)، شهر خاكستري (حسن هدايت- ١٣٦٩)، مسافران (بهرام بيضايي- ١٣٧٠)، سايه هاي هجوم (احمد اميني- ١٣٧١)، راز خنجر (محمدحسين حقيقي- ١٣٧١)، بيا با من (مهدي ودادي- ١٣٧١)، تماس شيطاني (حسن قلي زاده- ١٣٧١)، جنگ نفت كش ها (محمد بزرگ نيا- ١٣٧٢)، سه مرد عامي (١٣٧٢)، آرايش مرگ (افشين شركت- ١٣٧٣)، توفان (محمد بزرگ نيا- ١٣٧٥)، جان سخت (علي اكبر ثقفي- ١٣٧٦)، آسمان پرستاره (حسن قلي زاده، ١٣٧٨)، سگ كشي (بهرام بيضايي- ١٣٧٩)، بي همتا (١٣٨٠)، قلب هاي ناآرام (فقط كارگردان- ١٣٨٠)، تقاطع (ابوالحسن داوودي- ١٣٨٤). 

